تبليغاتX
پارمیدا -
به خاطر ناراحت شدن بعضی ها از نوشتن ادامه ی
 
داستانم صرف نظر کردم.
 
 
 
به کسی برنخوره برنخوره من یکی پنجرمو می بندم
 
این همه پنجره ی باز بسه من به قاب آینه می خندم
 
به کسی برنخوره برنخوره من یکی پیش خودم می مونم
 
درشب بی کسی و بی حرفی برای دل خودم می خونم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط ریحانه |